اين درد تلخ بي تو مداوا نمي شود زيباترين گلي که پسنديده ام تويي گل مثل چشمهاي تو زيبا نمي شود بي تو شکسته شد غزل آشناييم اين رسم مهرباني دنيا نمي شود گفتي صبور باش و به اينده بنگر پروانه که صبور و شکيبا نمي شود
الهي در شب فقرم بسوزان ولي محتاج نامردان مگردان عطا كن دست بخشش همتم را خجل از روي محتاجان نگردان الهي كيفرم را ميپذيرم كه از تو ذات خود را پس بگيرم كمك كن تا كه به نا حق نسازم براي عشق و آزادي بميرم
بگذار صادقانه بگويم خستــــــه ام بگذارصادقانه بگويم دگرشكسته ام بيزار از خود و از شب و از سياهي ديگرمجالي براي نفس كشيدن نيست ديــگر نويـدي براي گريستن نيست اينجا تمام غمها دست دوستي بر من ميزنند اينجا دلم در انتظار كيست؟ من ميمانم ميدانم ميسوزم من ميمانم ميدانم ميپوسم