هنوز میشه تو چشات خیلی چیزارو پیدا کرد
میشه با گرگر دست های تو خیلی کارا رو کرد
میشه تو چشم های تو گم شد و مرد
میشه دریا رو به بغض تو سپرد
میشه با چشم تو رنگ ها رو شناخت
میشه بهترین ترانه ها رو ساخت
میشه با چشم تو آتیش بازی کرد
میشه با چشم تو تیر اندازی کرد
میشه هر قصیده رو با چشم تو اندازه کرد
میشه با چشم های تو ، قدیمی ها رو تازه کرد
همه کاشی کاری ها ، ترانه ها
همه ماشین دودی ها ، مثنوی ها
میشه فریاد زد و رفت تا ته دشت
میشه دریا شد و از خشکی گذشت
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست... اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن
و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند
باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز
فقط کافی است عاشقا نه به آسمان نگاه کنـی
کرار خطاهای گذشته را باکی نیست
از سودای گناه در گذر.
توسن خیال کمتر ترا به هدف هایت راه می برد
از وسوسه های گه گاه در گذر.
شرنگ نفرت،شکوه عشق را ویران می کند
از کینه ها در گذر.
حقیقتی در راه است
از پندارها در گذر.
کسی را شاید با نو نیازی است
از باور بیهودگی خویش در گذر.
هر آن چه را که داری غنیمت شمار
از زیاده خواهی در گذر.
بنیاد ایمان را، بیم ویران کند
از هراس در گذر.
زندگی را به تمامی پذیرا باش، وبر دیگرن ببخشای
آن گاه روزگار دیگر شود
از نا امیدی در گذر.
آینده ابن جا ست-هم این جا-هم اکنون
از گذشته ها در گذر.
+
نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 0:22
  به قلم: نیما
|