بوسه را دوست دارم نه در هوس تو را دوست دارم تا آخرین نفس...

دلتنگم... واسه قطره های پاک بی گناه گرم بارون که می ریخت رو تن ما
دلتنگم... واسه بوی اون گل یاس که می پیچید تو هوای دلای عاشق ما

هیشکی مثل تو نبود
صدای تو
بیداری ریشه ، آواز سبز برگه
صدای تو
پر وسوسه مثل شبخونی تگرگه
صدای تو آهنگ شکستن
بغض یه دنیا حرفه
تصویری از آواز صریح
قندیل و نور و برفه
هیشکی مثل تو نبود
هیشکی مثل تو منو باور نکرد
هیشکی با من مثل تو
توی نقب شب من سفر نکرد
هشکی مثل تو نبود
ساده مثل بوی یک اطلسی
یا بلوغ یه صدا
میون دغدغه ی دلواپسی
تو غرورت مثل کوه
مهربونیت مثل بارون ، مثل آب
مثل یه جزیره ، دور
مثل یه دریا ، پر از وحشت خواب
هیشکی مثل تو نرفت
هیشکی مال تو نموند
شعرهای تنهاییمو
هیشکی مثل تو نخوند
همه حرفام مال تو
همه شعرهام مال تو
دنیای من شعرمه
همه دنیام مال تو

*****************************************************************
وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را
با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم ...
نه عقل بود ونه دلی
چیزی نمی دانم از این
دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو ...

**************************************************************
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند، و تو از او رسم محبت بیاموزی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاریست. عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه پنهان کردن قلبی ست که به اسفناک ترین حالت شکسته شده . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن شانه های محکمی ست که بتوانی به آن تکیه کنی

کاش می شد کاش می شد سرزمین عشق را در میان گامها تقسیم کرد کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد کاش میشد با نسیمشامگاه برگ زرد یاس ها را رنگ کرد کاش می شد با خزان قلبها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد کاش میشد در سکوت دشت شب ناله غمگین باران را شنید بعد دست قطره هایش را گرفت تا بهار آرزو ها پر کشید کاش می شد مثل یک حس لطیف لا به لای آسمان پر نور ش
کاش میشد چادر شب را کشید از نقاب شوم ظلمت دور شد کاش می شد از میان ژاله ها جرعه ای از مهربانی را چشید در جواب خوبها جان هدیه داد سختی و نامهربانی را ندید کاش میشد با محبت خانه ساخت یک اطاقش را به مروارید داد کاش می شد آسمان مهر را خانه کرد و به گل خورشید داد کاش میشد بر تمام مردمان پیشوند نام انسان را گذاشت کاش می شد که دلی را شاد کرد بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت کاش میشد در ستاره غرق شد در نگاهش عاشقانه تاب خورد کاش می شد مثل قوهای سپید از لب دریای مهرش آب خورد کاش میشد جای اشعار بلند بیت ها راساده و زیبا کنم کاش می شد برگ برگ بیت را سر
کاش میشد با کلامی سرخ و سبز یک دل غمدیده را تسکین دهم کاش میشد در طلوع باس ها به صنوبر یک سبد نسرین دهم کاش میشد با تمام حرف ها یک دریچه به صفا را وا کنم کاش میشد در نهایت راه عشق آن گل گم گشته را پیدا کنم
عشق مثل خداست ... یا شاید تمام چیزهایی که محسوس اند و نادیده بودنش را حس کن که اگر نباشد همه چیز یکنواخت است و تاریک ... زندگی ات مانند زیستن ِ یک باکتری میشود یا انگل و تنها نکته ی ظریفش این است نمیشود با زور عاشق بود یا دوست داشت و کسی را به عشق وا داشت ...
عاشقیت عام هم میشود مهر مادری یا گرفتن دست کودکی غریبه، برای عبور از خیابان و یا حتی لبخند زدن به تمام مردمان ِ عبوس ِ شهر ...
چه مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم

از سودای گناه در گذر.
توسن خیال کمتر ترا به هدف هایت راه می برد
از وسوسه های گه گاه در گذر.
شرنگ نفرت،شکوه عشق را ویران می کند
از کینه ها در گذر.
حقیقتی در راه است
از پندارها در گذر.
کسی را شاید با نو نیازی است
از باور بیهودگی خویش در گذر.
هر آن چه را که داری غنیمت شمار
از زیاده خواهی در گذر.
بنیاد ایمان را، بیم ویران کند
از هراس در گذر.
زندگی را به تمامی پذیرا باش، وبر دیگرن ببخشای
آن گاه روزگار دیگر شود
از نا امیدی در گذر.
آینده ابن جا ست-هم این جا-هم اکنون
از گذشته ها در گذر.