تبليغاتX
عشق وزندگی
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

آنکس که زمین و چرخ افلاک نهاد

                                          بس داغ که او بر دل غمناک نهاد

بسیار لب چو لعل وزلفین چو مشک

                                          در طبل و زمین حقهء خاک نهاد !

                                                

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 8:11
  به قلم: نیما  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 8:6
  به قلم: نیما  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

ما همه محکومیم به تماشای غروب


به فریب خورشید و به حاشای غروب


ما همه محکومیم به تظاهر کردن


به سرودن از نور وقت معنای غروب


ما همه محکومیم به سکوتی محکم


به سکوتی مبهم پشت آوای غروب

 

 

ما همه محکومیم به دروغی تازه


به امیدی واهی رو به فردای غروب


ما و ابری از غم  ما و کوه ماتم


ماو دنیای درد ما و دنیای غروب 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 0:54
  به قلم: نیما  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

گل سنگم گل سنگم
چي بگم از دل تنگم

مثل آفتاب اگه بر من
نتابي سردم و بيرنگم


همه آهم همه دردم
مث طوفان پُر گردم

باد مستم كه تو صحرا
مي پيچم دور تو ميگردم


مث بارون اگه نباري
خبر از حال من نداري

بي تو پرپر ميشم دو روزه
دل سنگت برام ميسوزه

گل سنگم گل سنگم
چي بگم از دل تنگم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 0:49
  به قلم: نیما  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 0:44
  به قلم: نیما  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 0:41
  به قلم: نیما  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

میدانی که خیلی دوستت دارم ، میدانم که نمیدانی بیش از عشق بر تو عاشقم....

میدانی که بدون تو زندگی برایم پوچ است ، میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر زندگی

وجود ندارد....میدانی که بدون تو عاشقی برایم عذاب است ،
 
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی  نیست برای عاشق شدن....

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب می شود ،

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگر لحظه ای باقی نیست برای ادامه زندگی...

میدانی که همه فکر و زندگی من تو شده ای و تمام لحظه ها نام تو را در قلبم زمزمه

میکنم ، میدانم که نمیدانی از زندگی برایم عزیزتری ، زندگی در مقابل تو برایم کم

است تو دنیای من شده ای عزیزم...


+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 0:10
  به قلم: نیما  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

چه غمگینانه میپیچد درون کوچه قلبم

صدای تو که میگفتی به جز تو دل نمیبندم

فریب وعده هایت را ندانستم ولی اکنون

به یاد خنده های تو میان گریه میخندم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 23:58
  به قلم: نیما  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
به گل گفتم عشق چيست؟
گفت از من خوشبو تر
به پروانه گفتم عشق
چيست؟
گفت از من زيبا تر
به شمع گفتم عشق
چيست؟
گفت از من سوزنده تر
به عشق
گفتم آخر تو چيستي؟
گفت نگاهي بيش نيستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 0:59
  به قلم: نیما  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
اگه من مردم

                تو هر هفته به دیدنم بیا  و برایم  گلهای  سرخ بیا ور

اما اگر تو بمیری

              من تنها یک بار به دیدنت میایم و آ ن دسته گل سفیدی که با خون خود سرخ کرده ام بر مزارت می گذارم و همان جا میمیرم

                    تا بدانی هیچ وقت تنها نیستی ....................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 0:46
  به قلم: نیما  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
  • شاگرد:  عشق چست؟
    استاد:   به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی!"
    شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت
  • . استاد:  چه آوردی؟  
    شاگرد با حسرت:   هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."
    استاد:   عشق يعنی همين! 
     
  •  شاگرد:   پس ازدواج چيست؟ 
    استاد :   به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
    شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت
  • . استاد: چه شد
  • شاگرد:    به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
    استاد:    ازدواج هم يعنی همين

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1384ساعت 0:45
  به قلم: نیما  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T