اینم ترانه ی دریا بابک جهان بخش . کنار دریا میچسبه بخونیش.....
سردی ولی کنار تو با شعله ها هم نفسم
شبی کویری ام ولی با تو به بارون می رسم
تلخی ولی با بودنت دیوونه می شم دم به دم
شیرینی زندگی رو نفس نفس حس می کنم
ساکتی اما تو چشات غوغایه نور وشبنمه
می ترسم از رسیدنه آینده ای که مبهمه
با تو یه دنیا شادی ام اگر چه دور و بی کسم
از خشکی نگاه تو به مرز دریا می رسم
دریا خوده ، خوده تویی که غرق طوفان توام
شب غرق زیبایی می شه وقتی نگاهت می کنم
شعر جدیدمو تقدیم می کنم به گلهای تنهایی که تنها نیستن!![]()
ای گل تنهایی من ٬ من مثلت تنها شدم
همه می گن تو تنهایی ٬ از همه من غمگین شدم
دلم می گیره وقتی که به تنهاییم فکر می کنم
ای گل تنهایی من ٬ به دوریتون فکر می کنم
می گم چرا باید فقط ٬ من بدون گل بمونم
مگه من دل ندارم ٬ نمی تونم ٬ نمی تونم
منم هر به یادتون پلک روی هم نمی ذارم
از رو دلم نمی تونم ٬ غصه هاتونو بر دارم
غصه دارم ٬ غصه دارم ٬ ای گل تنهایی من
غصه هامو برای من ٬ از ریششون تبر بزن
بیا بگو ای گل من ٬ من دیگه تنها نمی شم
بگو که حتی نمی خوام ٬ یه لحظه از تو دور بشم
بگو که پژمرده نشی ٬ از حرفای توی دلت
نمی تونی به من نگو ٬ می خونم از توی چشت
ای گل تنهایی من ٬ منم مثلت تنها شدم
برای زنده موندنم از آدما رها شدم
حتی دیگه حوصله ٬ ترانه هامو ندارم
ای گل تنهایی من ٬ من دیگه یاری ندارم


این شعر جدیدمه ! داغ داغ
امیدوارم خوشتون بیاد.
مدتیه که دلم هواتو کرده می دونه پیدات نمی سه اما می گرده
مدتیه که چشام تو رو میبینن میدونن که تو خیالی اما میشینن
میشینن منتظر به راه و جاده باورش سخته که رفتی خیلی ساده
آخه اون حرفای تو واسم بهونن یادگاریات تو دستام از تو نشونن
آخه رفتی از اینجا مهربونم بعد تو زندگی سخته نمی تونم
اگه رفتی چرا شبا می یای تو خواب و رویام
بذار باور کنم واسه همیشه دیگه تنهام
اگه رفتی چرا عطرت پیچیده توی خونه
گلی که کاشتی تو باغچه از تو می خونه
اگه رفتی چرا دستام هنوز خیلی گرمن
جواب این سوالا رو می دی یه روزی حتماً
اگه رفتی تو بدون خاطرهات زنده موندن
می دونن بدون تو گریم می گیره واسم آواز می خونن
اینم یه شعر خوشگل از آقا رضای صادقی که توی شعرام بهم خیلی کمک می کنه
تقدیم به شما

مي خوام تو رو كه باشي جون بدي تا نميرم
عزيز هم ترانه تو واژه ها اسيرم
مي خوام تو رو كه باشي تو ، دم دم نفسهام
تو لحظه هاي دردم محكم بگيري دستام
مي خوام تو رو كه باشي حتي اگه نباشم
حتي اگه تو رويا خيال رفته باشم
مي خوام تو رو كه باشي گم بشي تو وجودم
حتي وقتي نبودي من عاشق تو بودم
از من بخواه كه باشم كم نيارم تو دستات
پر پر بشم تو حس خواب لطيف چشمات
از من بخواه كه باشم بودني رنگ موندن
حست كنم تو رگهام عين ترانه خوندن
از تو مي خوام كه باشي باشم و باشه ياور
تو لحظه هام بموني تا دمدماي آخر
از تو مي خوام كه باشي تا كه ترانه باشه
اگه يه روز بميرم اگه يه روز بميرم اگه يه روز بميرم
رو شونه ي تو باشه
شب سیاه و تاریک و سرده مثل درده تو دل کوچیکه مرده
توی شب ستاره ها می شن پدیدار می رسه لحظه ی عاشقی و دیدار
گل مريم قرمز ، شايدم زرد و سياه
عمر مريم كوتاه ، خيلي زود مي شه تباه
گل مريم عاشق ، شايدم يه گل سادس
وقتي اونو بو كنم ، مي ده به من تازه نفس
گل مريم مي تونه زندگي رو عوض كنه
آخه گاه ، يكي بايد زود اونو هرس كنه
شايدم اون يه گله ، رويايي و قشنگ باشه
شايدم دو رنگ و شايد يه رنگ باشه
فقط اينو مي دونم گل مريم با منه
گل مريم هميشه زنده توي قلبمه
گل مريم يه گله توي تموم قصه ها
گل مريم زنده كرده تموم آرزوها
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

این روزا غم و غصه کل جسممو گرفته
می خوام که داد بزنم ، از اونایی که دلم گرفته
این روزا بد جوری قلبم گله داره از همه
می خواد که حرف بزنه ، ولی فرصتش کمه
اشکهای من خشک شدنو گریه نمی خوان این چشام
می خوان یه قلی مهربون که عشقشو بده برام
این روزا با اون روزافرق می کنن خیلی زیاد
انگاری دنیا نمی خواد ، با پاهام راهی بیاد
فردای من هیچ نمی یاد ، امروز من حروم شده
مونده یه دیروز قشنگ ، که اونم تموم شده
بازم خدا رو شکر می گم ، که خاطره هام یادمه
امروز و فردا رو ولش ، خدا همیشه با منه

وقتی که لاو استوری می شه یه قصه ی افسانه وار
از چشا اشک می ریزه حتی از چشم دیوار
وقتی عشق غصه می شه تو قلب پاک آدما
وقتی که سکوت باشه از هیچ جایی نیاد صدا
وقتی که تنها می شی مثل ستاره های دور
وقتی که نابود می شی توی شبها مثل نور
اون موقع است فرشته اشک میریزن به زیر پای ناز تو
غم دلشونو می شکنه ، بهشت نداره رنگ و بو
حتی خدا همش واسه ی تو غصه داره
قصه ی عشق من و تو دیگه راهی نداره
گفتم بخونم يه ترانه ي جديد
هر چه قدر داد زدم ، هيچكسي منو نديد
گفتم و نوشتمو خطش زدم
آخه منو نگاه كنين،مگه من خيلي بدم
گفتم كه دل عاشق بشه
چرا گريه ي من بند نمي ياد ، آخه اين دلم چشه
بيا برگرد گلم ، حالم خرابه
بيا دستامو بگير ، روزام سرابه
بيا برگرد خوب من ، اينجا غريبم
نمي خوام بدونه تو اينجا بميرم
اينارو گفتم بگم ، حرفي نمونه
گريه هام فداي تو ، نمي خوام اشكي بمونه
من شعر سکوتم را در گوش تو خواهم خواند، شب های بلندم را با یاد تو خواهم ماند، من ریشه ی عشقم را در قلب تو خواهم کاشت، آن صحبت اول را در خاطره خواهم داشت
دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن ، از آدمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون مال تو نیستند ، از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره
زرد است که لبريز حقايق شده است ... تلخ اسـت که با درد موافق شـده اسـت شاعـر نشـــدی وگـرنه مـی فهميدی ... پاييز بهاری است که عاشق شده است
پدر داشت روزنامه مي خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت و گفت : پدر بيا بازي کنيم پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد . پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست ميشه![]()
![]()
****************************
ترسم که صرفه نبرد روز باز خواست
نا حلال شیخ ز اب حرام ما
*****************************
بر خیز ز خواب تا شرابی بخوریم
زان پیش که از زمانه تابی بخوریم
کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی
چندان ندهد امان که آبی بخوریم
******************************
مرغ جانرا هر دو عالم اشیانی بیش نیست
حاصلم زین قرص زرین نیم نانی بیش نیست
كاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم كرد
كاش مي شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهيم كرد
كاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد
كاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد
كاش مي شد با نسيم شا مگاه برگ زرد ياس ها را رنگ كرد
كاش مي شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد
كاش مي شد در سكوت دشت شب ناله ي غمگين باران را شنيد
بعد ، دست قطره ها يش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشيد
كاش مي شد مثل يك حس لطيف لابه لاي آسمان پرنور شد
كاش مي شد چا در شب را كشيد از نقاب شوم ظلمت دور شد
كاش مي شد از ميا ن ژاله ها جرعه اي از مهر با ني را چشيد
در جواب خوبها جان هديه داد سختي و نا مهرباني را شنيد
مریم حیدرزاده
*******************************************************
با درودی به خانه می آیی و
با بدرودی
خانه را ترک می گویی
ای سازنده!
لحظه ی ِ عمر ِ من
به جز فاصله یِ میان این درود و بدرود نیست:
این آن لحظه ی ِ واقعی ست
که لحظه ی ِ دیگر را انتظار می کشد.
نوسانی در لنگر ساعت است
که لنگر را با نوسانی دیگر به کار می کشد.
گامی است پیش از گامی دیگر
که جاده را بیدار می کند.
تداومی است که زمان مرا می سازد
لحظه ای است که عمر ِ مرا سرشار می کند.
احمد شاملو

نه !
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا هر چیز و هر کس
که دوست تر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد
از تو دریغ میکند
پس با همه وجودم خود را زدم به مردن
تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد
این شعر را هم نا گفته میگذارم ....
تا روزگار بو نبرد ....
گفتم که ...
کاری به کار عشق ندارم !
قیصر امین پور
|
> به سلامتیِ درخت! > نه به خاطرِ میوهش، > به خاطرِ سایهش. > > به سلامتیِ دیوار! > نه به خاطرِ بلندیش، > > واسه اینکه هیچوقت پشتِ آدم رو > خالی نمیکنه.. > > > > > > به سلامتیِ سایه! > که هیچوقت آدم رو تنها > نمیذاره. > > به سلامتیِ پرچم ایران! > که سهرنگه. > تخممرغ! که دورنگه. > رفیق! که یهرنگه. > > به سلامتیِ همه اونایی که > دوسشون داریم و نمیدونن، > دوسمون دارن و نمیدونیم. > > به سلامتیِ نهنگ! > که گندهلات دریاست. > > به سلامتیِ ز نجیر! > نه به خاطر اینکه درازه، > به خاطر اینکه به هم پیوستس. > > به سلامتیِ خیار! > نه به خاطر «خ»ش، > فقط به خاطر «یار»ش. > > به سلامتیِ شلغم! > نه به خاطر «شل»ش، > به خاطر «غم»ش. > > به سلامتیِ کرم خاکی! > نه به خاطر کرمبودنش، > به خاطر خاکیبودنش > > > به سلامتیِ پل عابر پیاده! > که هم مردا از روش رد میشن هم > نامردا! > > به سلامتیِ برف! > که هم روش سفیده هم توش. > > به سلامتیِ رودخونه! > که اونجا سنگای بزرگ هوای سنگای > کوچیکو دارن. > > میخوریم به سلامتیِ گاو! > که نمیگه من، میگه ما. > > به سلامتیِ دریا! > که ماهی گندیدههاشو دور > نمیریزه. > > میخوریم به سلامتیِ اونکه > همیشه راستشو میگه. > > به سلامتیِ سنگ بزرگ دریا! > که سنگای دیگه رو میگیره دورش. > > به سلامتیِ بیل! > که هرچه قدر بره تو خاک، > بازم برّاقتر میشه. > > به سلامتیِ دریا! > که قربونیاشو پس میآره. > > به سلامتیِ تابلوی ورود ممنوع! > که یهتنه یه اتوبان رو حریفه. > > به سلامتیِ عقرب! > که به خاری تن نمیده > (عرض شود که عقرب وقتی تو آتیش > میره و دورش همش آتیشه با نیشش > خودش میکُشه که کسی نالههاشو > نشنوه) > > به سلامتیِ سرنوشت! > که نمیشه اونو از سر نوشت. > > به سلامتیِ سیم خاردار! > که پشت و رو نداره. > > به سلامتی باغبونی که زمستونم > دوست داره > > به سلامتی سه تن > ناموس و رفیق و وطن > > به سلامتی سه کس > زندونی و سرباز و بی کس > > به سلامتی گل تو باغچه > که گلش تویی خاکش منم خارش هر چی > نامرده |
atal matal setare, golam doOsam nadare. na sms na yek zang, delam shode tange tang. atal matal asemoOn man ba toam mehrabon. to mesle gol, man az gel, man zeshte zesht to khoshgel. atal matal ye khorshid, ki az delet mano chid? in hame doOri az man ki in roOza ro midid? atal matal khodafez,khoOndam toO fale hafez. negat shode sarde sard, jodaii par param kard
خواستم بگويم ...ديدم نگفتن بهتر است ..چه سود ...آنكه با من نمي ماند همان بهتر كه مرا نشناسد و آنكس كه مي ماند..خود خواهد شناخت

اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟ // گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون // عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون // يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار // اسمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي // هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم شد

چه خوب بود اگر درخلوت کوچه های متروک به دنبال غریبی می گشتی که سالهـاست نامش از یادت رفته،چه خوب بود اگر محبت فقط در قصه ها به تصویر کشیده نمی شد! چه خوب بود اگر دلهای پر از عشق و وفا در جفای بی وفایی ها ترک برنمی داشت....
سلام دوستان شرمنده کمی دیر آپ کردم آخه در خدمت به سر می برم
|
سکوت خانه های تلخ بی سامان بودن هایمان را تقدیم سرنوشت شوم نمیدانم هایمان کرده ایم و هر روز با قلم های بی رنگ چه میشود کرد هایمان به دیوار های خاکستری معمای روزگار می افزاییم و آخر کلام هم کسی نیست که یک کلام تازه برای زیستن دوباره امان بگوید که شاید امروزمان رنگ دیروز مان نباشد ورق های تا خورده از نوشته های سر در گمی هر روزمان امروز هم لای کتاب های غبار گرفته پر پیمان کتابخانه مغزمان گم می شود و بازهم کسی از معمای بودن و نبودنمان هیچ خبر ندارد هنوز صدای طلاقی ورقهای کاهی روزنامه هایی که به جز حوادث تلخ روزگار چیزی به ارمغان نیاورده اند برای بودن هایمان در این خاکیه خاک و ولی باز میخوانیمش
باشد بگذار باشد و بماند ان نگاه حتی تیره از زمانه و روزگار که همان برای امروزمان غنیمتی ست مثل آجیل هایی که مادر بزرگهایمان در دستمال کوچک پارچه ایشان گره میزدند برای روز مبادا حالا روز مبادایمان کی میشود نمیدانم نمی دانم نمیدانم به هر گونه ای هم بنویسی و بخوانی این نمیدانم را بازهم من هنوز نمیدانم
بیاییم قدری آرامتر راه برویم
نخواهیم که همیشه کبوتر لب پنجره احساس ما بنشیند
| |